بود. از علماي مغربي كساني كه به اين كار دست زدند، و تعدادشان زياد بود، بسياريشان به جاذبههاي مادي و معنوي مشرق سرسپردند. از اين گذشته، در سدهٴ سيزدهم، اسپانياي مسلمان تدريجاً به اميرنشين كوچك غرناطه تبديل ميشد، و ميتوان دريافت مسلماناني كه مفاخر امويان قرطبه، مرابطون و موحدون را به ياد ميآوردند، ترجيح ميدادند در كشورهايي باشند كه هنوز اسلام برتري دارد. يك مسلمان موٴمن اسپانيايي در شام يا مصر راحتتر از مملكت رو به زوال پدرانش نفس ميكشيد. شك نيست كه او ميتوانست از تنگهها به سوي آفريقا عبور كند، ولي جاذبههاي متعدد مشرق مسلماً بيش از جاذبهٴ مراكش بود، و هميشه آن كشش نيرومند شرقي، يعني زيارت، هم وجود داشت. اگر او مهاجرت ميكرد، مراكش جز منزلگاهي نبود، و هنگامي كه او به مشرق ميرفت يقين داريم كه بسياري از مراكشيان همراهش بودند.
براي تكميل اين تصوير جغرافياي اسلامي چند كلمهاي هم ميتوان دربارهٴ آثار عبري و سرياني گفت كه بازتاب مستقيم آنها بود. يعقوب آناطولي عالم بزرگ پرونسي اخترشناسي فرغاني را از عربي بهعبري ترجمه كرد، و سه فصل بر آن افزود، كه يكي از آنها فهرست مختصات جغرافيايي است. معرف جغرافياي سرياني در سدهٴ سيزدهم، كتاب
گنجهاي يعقوب بارْشَكّو، و تا حدود كمي تاريخ ابوالفرج بود.
جغرافيايي سرياني اصالت نداشت، بلكه حاصل تماس زياد با مآخذ عربي بود. جغرافياي يوناني در مقايسه با آن حقير مينمود. اوستاتيوس سالونيكي بر منظومهٴ جغرافيايي تأليف ديونوسيوس اَريوباغي، كه متعلق به بيش از هزار سال پيش بود، شرحي نوشت، و هنوز يك سدهٴ بعد نيكهفوروس بلمودس هم همان كار را كرد. درست است كه شخص اخير رسالهاي هم نوشت كه در آن شكل كروي زمين را توضيح داد و دربارهٴ هفت اقليم بحث كرد. در يكي از سه جُنگ ماكسيموس پلانودس مطالب جغرافيايي وجود دارد.
جغرافياي لاتيني در سطحي بسيار پايينتر از جغرافياي عربي و دستكم در سدهٴ سيزدهم، در سطحي بسيار بالاتر از جغرافياي يوناني قرار داشت. نوشتههاي لاتيني در سدهٴ دوازدهم، هنوز بسيار كودكانه بود. منظورم نوشتههاي هانري ماينسي، گويدوي جغرافيدان، و لامبر سنت اومري است كه همهٴ آنها مقدم بر سنت عربي و ادامهٴ سنت رومي و آغاز قرون وسطا بود. در باب خشكيهاي هرمان دالماسيايي، و در باب تمامي جهان برنارد سيلوستر برخي قطعات جغرافيايي را دربردارد. دومي شرح عجيبي دارد دربارهٴ اين كه چگونه خاك بر گياهان و جانوراني كه در آن نشو و نما ميكنند اثر ميگذارد. برجستهترين فيلسوف و جهانشناس لاتيني ويليام كونكزي بود. اين سه تن، يعني هرمان، برنارد، و ويليام تحت تأثير آثار عربي قرار گرفته بودند.
در پايان دههٴ اول سدهٴ سيزدهم، جِرويْز تيلبري براي اوتوي چهارم كتاب بي سرو ته ضعيفي بهنام امپراتوري اوتو تأليف كرد. از دو دايرةالمعارف لاتيني نيمهٴ اول سدهٴ سيزدهم، بهنام